نقش رستم
نقش رستم محوطهای باستانی و مقدس در نزدیکی تخت جمشید است که بر اساس مستندات دقیق باستانشناسی اریک اشمیت در جلد ۷۰ منشورات موسسه شرقی شیکاگو، بهعنوان یکی از مهمترین آرامگاههای صخرهای و شاهکارهای معماری هخامنشی شناخته میشود و متشکل از آرامگاههای چهارگانه پادشاهان برجسته (داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر اول و داریوش دوم) و بنای اسرارآمیز کعبه زرتشت است، پژوهشهای تکمیلی الکساندر ناگل نیز آشکار میسازد که این بناها و نقوش برجسته هخامنشی بر خلاف ظاهر امروزیشان، دارای رنگآمیزیهای بسیار غنی، زنده و تزیینات رنگی دقیق بودهاند که جلوهای باشکوه و نمادین به این نیایشگاه و آرامگاه سلطنتی میبخشیدهاند.

بر اساس مستندات ثبتشده در مطالعات باستانشناسی، بهویژه پژوهشهای تخصصی الکساندر ناگل در آرشیو نمونهبرداریهای ارنست هرتسفلد و گزارشهای میدانی اریک اشمیت (OIP 70)، آثار پیگمنت و رنگدانههای زنده بر روی نقوش برجسته نمای آرامگاههای نقش رستم کاملاً اثبات شده است؛ یکی از شگفتانگیزترین یافتهها در بررسیهای طیفسنجی آزمایشگاهی، کشف بقایای پیگمنت آبی مصری (Egyptian Blue) است که نشان میدهد نه تنها گودی کتیبههای میخی شاهانه برای خوانایی و زیبایی بیشتر با رنگ آبی پر شده بودند، بلکه موها و ریشهای شاه و بزرگان هخامنشی نیز با رنگ آبی شگرفی رنگآمیزی شده بودند مفهومی نمادین که در فرهنگ و هنر کهن شرق برای نشان دادن الوهیت، شکوه جاودان و مقام والای سلطنتی به کار میرفته است.
خانه ابدی

2500 سال پیش
بازآفرینی رنگی آرامگاه
آتشکده یا آرامگاه؟

2500 سال پیش
بازآفرینی کعبه زرتشت
بنای کعبه زرتشت بر اساس گزارشهای باستانشناسی اریک اشمیت، سازهای مکعبشکل و برجمانند از سنگ آهک سفید و سیاه است که کاملاً موازی و روبهروی آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم قرار گرفته است؛ درباره کاربری واقعی این بنا میان باستانشناسان و مورخان اتفاق نظر قطعی وجود ندارد و فرضیههای متعددی مطرح شده است: برخی به دلیل شباهت معمارانه آن به آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد، آن را آرامگاه صخرهای/سنگی برای یکی از شاهان یا بزرگان هخامنشی (مانند آتوسا، بردیا یا نیای هخامنشی) میدانند، گروهی دیگر به دلیل طاقچهها و ساختار کورِ محکم آن، کاربری گنجخانه، خزانه سلطنتی یا محل نگهداری اوستا و اسناد مهم دولتی و مذهبی را پیشنهاد میکنند، و برخی نیز آن را یک آتشکده یا معبد/نیایشگاه برای انجام تشریفات و نیایشهای مذهبی هخامنشی قلمداد میکنند؛ علاوه بر این، در دوره ساسانی نیز این بنا اهمیت اسنادی ویژهای یافت و کتیبههای شاپور اول و کارتیر بر روی دیوارهای آن حک شد تا بهعنوان یک سندبُن رسمی و تقویم/مرکز وقایعنگاری شاهنشاهی مورد استفاده قرار گیرد.
چگونگی تدفین
بر اساس روایتهای مورخان یونانی بهویژه کتزیاس (Ctesias)، پزشک دربار اردشیر دوم، و همچنین هرودوت و دیودور سیسیلی آیین تدفین شاهان هخامنشی با مومپاشی و مومیاییکردن پیکر شاه آغاز میشد تا جسد مطهر دانسته شده و از آلودگی خاک جلوگیری شود، سپس تابوتهای زرین حاوی پیکر شاه و گنجینهها و هدایای گرانبها در داخل تابوتهای سنگی (تابوتدانها) درون حجرههای آرامگاه صخرهای قرار میگرفتند؛ ورودی این اتاقکها در دل صخرهها دارای درهای سنگی بسیار سنگینی بود که پس از مراسم تدفین بهطور کامل پلمپ و مسدود میشد، اما بعدها در دورههای تاریخی پس از سقوط هخامنشیان (بهویژه پس از حمله اسکندر مقدونی و آشوبهای بعدی)، غارتگران برای دسترسی به طلاها و اشیای قیمتی درون آرامگاه، درهای سنگی پلمپشده را شکستند، تابوتهای سنگی را تخریب کردند و تمام آثار و تابوتهای طلایی داخل آنها را به غارت بردند.
تابوت هخامنشی
آرامگاه یا همان «قبر آکروپل» که در فوریه ۱۹۰۱ توسط ژاک دو مورگان (Jacques de Morgan) در تپه آکروپل شوش کشف شد، یکی از معدود و نادرترین تدفینهای دستنخورده و غارتنشده دوره هخامنشی (مربوط به حدود ۳۵۰ تا ۳۳۲ پیش از میلاد) است که پیکر متوفی در یک تابوت مفرغی (برنزی) بدون تزئین و شبیه به وان حمام قرار گرفته بود؛ دو مورگان ابتدا به دلیل وجود حجم چشمگیری از گنجینهها و زیورآلات طلایی بینظیر (مانند طوق شاهی با سرهای شیر، بازوبندهای مرصع طلا، گردنبندهای سنگهای قیمتی، ظروف مرمرین و کاسه نقره) گمان کرد که این آرامگاه متعلق به یک زن والامقام شاهی است، اما پژوهشهای بعدی به دلیل وجود طوق و بازوبندهای ویژه که در امپراتوری هخامنشی منحصراً توسط مردان بزرگزاده و اشراف استفاده میشد، اثبات کرد که این تدفین دستنخورده متعلق به یکی از بزرگان یا شاهزادگان مرد هخامنشی بوده و امروزه تمامی اشیاء و گنجینههای ارزشمند آن در موزه لوور پاریس نگهداری میشوند.

تور مجازی نقش رستم بزودی بروزرسانی خواهد شد و بخش ها و بنا های بیشتری را به نمایش خواهد گذاشت.
از همراهی شما تا به این لحظه صمیمانه سپاسگزاریم.
با پروژه پرشیا همراه باشید
با سپاس از
جناب آقای دکتر علی اسدی، جناب آقای دکتر لقمان احمدزاده، جناب آقای دکتر علیرضا عسگری چاوردی، جناب آقای حسین فرح بخش و جناب آقای مصطفی رخشنده خو
منابع
Schmidt, E. F. (1970). Persepolis III: The royal tombs and other monuments (Oriental Institute Publications, Vol. 70). The Oriental Institute of the University of Chicago. University of Chicago Press.
Nagel, A. (2010). Colors, gilding and painted motifs in Persepolis: Approaching the polychromy of Achaemenid Persian architectural sculpture, c. 520–330 BCE (Doctoral dissertation, University of Michigan). ProQuest Dissertations and Theses Global.
Nagel, A. (2013). Through the lens: Blue pigment from a squeeze of the cuneiform inscriptions on the façade of the tomb of Darius I († 486 BCE) at Naqsh-e Rustam in Iran. In Bulletin of the Asia Institute (Vol. 23, pp. 151–157).
Ctesias. (2010). Ctesias’ 'Persica': Edition, translation and commentary (L. Llewellyn-Jones & J. Robson, Trans.). Routledge.
Herodotus. (2003). The Histories (A. de Sélincourt, Trans.; J. Marincola, Ed.). Penguin Books.
de Morgan, J. (1905). Découverte d’une sépulture achéménide à Suse (Mémoires de la Délégation en Perse, Vol. 8). Leroux.
آخرین اخبار