
2500 سال پیش
بازآفرینی ارگ پارسه
ارگ پارسه
تخت جمشید، یا پارسه (Parsa)، مجموعهای باشکوه از کاخها و بناهای دورهٔ هخامنشی است که ساخت آن حدود ۵۱۸ پیش از میلاد به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد؛ در کتیبههای خود مجموعه نیز داریوش بهعنوان بنیانگذار پارسه معرفی شده است. پیش از ایجاد سکوی عظیم و بناهای اصلی پارسه، در خودِ محلِ سکوی تخت جمشید بنای سلطنتیِ شناختهشدهای وجود نداشت و شواهد باستانشناسی نیز تاکنون وجود یک مجموعهٔ ساختمانی پیشین در همان سکو را تأیید نکرده است؛ البته در پیرامون پارسه، آثاری از دورهٔ هخامنشی پیش از ساخت تراس اصلی، مانند بنای «تُل آجری»، شناسایی شدهاند. ساختوساز پس از داریوش نیز متوقف نشد: خشایارشا، پسر داریوش، بخش بزرگی از پروژهها را ادامه داد و بناهایی مانند کاخ خود و دروازهٔ ملل را ساخت یا تکمیل کرد؛ سپس اردشیر یکم نیز ساخت برخی بناها، از جمله تالار صدستون، را به پایان رساند و در دورههای بعدی نیز ساختوسازهای محدودتری انجام شد. بنابراین تخت جمشید حاصل کار یک پادشاه واحد نیست، بلکه پروژهای چندنسلی بود که از داریوش آغاز شد و بهدست جانشینان او توسعه و تکمیل شد.
ارگ پارسه

2500 سال پیش
بازآفرینی دروازه ملل
دروازهٔ ملل یکی از باشکوهترین بخشهای تخت جمشید در دورهٔ هخامنشی بود که به فرمان خشایارشا، پسر داریوش بزرگ، ساخته شد و حدود سال ۴۸۶ تا ۴۶۵ پیش از میلاد، در دوران پادشاهی او، احداث و تکمیل گردید. این بنا در بخش شمالغربی مجموعه قرار داشت و در واقع ورودی اصلی تشریفاتی تخت جمشید به شمار میرفت؛ مهمانان و نمایندگان ملتهای گوناگون پس از ورود از این دروازه وارد محوطهٔ کاخها میشدند. نام «دروازهٔ ملل» نیز به ارتباط آن با اقوام و ملتهای مختلف امپراتوری هخامنشی مربوط است. این بنا دارای یک تالار مرکزی بزرگ با چهار ستون بود و سه درگاه بزرگ داشت: درگاه غربی برای ورود، درگاه شرقی برای خروج به سمت کاخهای اصلی و درگاهی در سمت جنوبی که به محوطهٔ کاخها راه مییافت. در دو سوی ورودی غربی و شرقی، پیکرههای عظیم گاوهای بالدار قرار داشتند که از عناصر مهم معماری هخامنشی بودند و احتمالاً نمادی از قدرت و نگهبانی محسوب میشدند. بر روی دیوارهای بنا نیز کتیبههایی به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی وجود دارد که در آنها خشایارشا از ساخت این بنا و حمایت اهورامزدا یاد میکند. دروازهٔ ملل با ابعاد و معماری عظیم خود نشان میداد که تخت جمشید تنها یک مجموعهٔ کاخ نبود، بلکه محل برگزاری مراسم رسمی و پذیرش نمایندگان سرزمینهای گوناگون امپراتوری هخامنشی نیز به شمار میرفت.

2500 سال پیش
بازآفرینی دروازه ملل
تالار داخلی دروازهٔ ملل در تخت جمشید، فضایی بزرگ و تشریفاتی بود که پس از عبور از ورودیهای عظیم بنا قرار داشت و چهار ستون بلند، سقف آن را نگه میداشتند؛ ارتفاع ستونهای تالار حدود ۱۶ متر بوده و همین ارتفاع، شکوه و عظمت فضای داخلی را دوچندان میکرد. در اطراف دیوارهای تالار نیز سکوها یا نیمکتهای سنگی قرار داشت که بهصورت پیوسته در بخشهایی از پیرامون اتاق ساخته شده بودند و احتمالاً برای نشستن یا انجام امور تشریفاتی استفاده میشدند. فضای داخلی دروازهٔ ملل برخلاف ظاهر سنگی امروزی، در گذشته کاملاً بیرنگ و ساده نبوده است؛ بخشهایی از دیوارها، جزئیات معماری و تزئینات با رنگهای مختلف آراسته میشدند و آثار باقیمانده از رنگدانهها نشان میدهد که رنگهایی مانند قرمز، آبی و رنگهای دیگر در تزئین بنا به کار رفته بود. بنابراین، تصویری که امروز از دروازهٔ ملل میبینیم، تنها بخش سنگیِ باقیمانده از بنایی است که در زمان هخامنشیان ظاهری بسیار رنگارنگ، باشکوه و تزئینشده داشته است.
تالار انتظار

2500 سال پیش
بازآفرینی دروازه ملل
در تالار داخلی دروازهٔ ملل چهار ستون سنگی قرار داشت که سقف تالار را نگه میداشتند و هر ستون بیش از ۱۶٫۵ متر ارتفاع داشت؛ ستونها از چند بخش، از جمله پایه، ساقهٔ شیاردار و سرستونِ معروف به دو گاو زانوزده و پشتبهپشت تشکیل شده بودند و تیرهای چوبی سقف روی همین سرستونها قرار میگرفتند. نکتهٔ جالب این است که هنگام آغاز حفاریهای علمی تخت جمشید، بقایای این چهار ستون در محل وجود داشت، اما ستونها بهصورت کامل و ایستاده باقی نمانده بودند و یکی از ستونها از قطعات اصلی پراکنده دوباره سرهم و مرمت شد. این کار در سال ۱۹۶۵ در جریان فعالیتهای تیم مرمت ایرانی–ایتالیایی و با مشارکت جوزپه تیلیا (Giuseppe Tilia) انجام گرفت؛ پژوهشهای تیلیا در تخت جمشید نقش مهمی در شناسایی و بازسازی عناصر معماری داشت و او و همکارانش در مجموع چند ستون از بناهای مختلف تخت جمشید را از قطعات باقیمانده بازسازی کردند.
چهار ستون استوار

2500 سال پیش
بازآفرینی آپادانا
کاخ آپادانا یکی از بزرگترین و باشکوهترین بناهای تخت جمشید و از مهمترین تالارهای تشریفاتی دورهٔ هخامنشی بود که ساخت آن به فرمان داریوش بزرگ در حدود ۵۱۵ پیش از میلاد آغاز شد و در زمان خشایارشا ادامه یافت و تکمیل شد. این کاخ بر روی سکویی مرتفع قرار دارد و تالار مرکزی آن دارای ۳۶ ستون عظیم بود که در چهار ردیف قرار گرفته بودند و ارتفاع ستونهای اصلی به حدود ۱۹ متر میرسید. آپادانا برای برگزاری مراسم رسمی، جشنها و پذیرش نمایندگان و هیئتهای کشورهای گوناگون امپراتوری هخامنشی استفاده میشد و به همین دلیل تزئینات آن اهمیت ویژهای داشت. یکی از مشهورترین بخشهای کاخ، پلکانهای شمالی و شرقی آن است که بر روی دیوارههایشان نقشبرجستههایی از بزرگان پارسی و مادی، سربازان و نمایندگان سرزمینهای مختلف امپراتوری دیده میشود؛ این هیئتها با پوشش و هدایای متفاوت بهصورت منظم به تصویر کشیده شدهاند. در کنار تالار مرکزی، اتاقها و فضاهای جانبی نیز وجود داشت و دروازهها و دیوارهای کاخ با کتیبههای چندزبانهٔ هخامنشی تزئین شده بودند. ساخت آپادانا در واقع بخشی از برنامهٔ گستردهٔ داریوش برای ایجاد یک مرکز تشریفاتی باشکوه در پارسه بود و این بنا امروزه یکی از مهمترین منابع شناخت معماری، هنر، پوشش و تنوع اقوام در امپراتوری هخامنشی به شمار میآید.
یادگار پدر و پسر

2500 سال پیش
بازآفرینی نمای آپادانا
نماد قدرت و شکوه
کاوشهای علمی کاخ آپادانا در تخت جمشید از سال ۱۹۳۱ و به سرپرستی ارنست هرتسفلد، باستانشناس و ایرانشناس آلمانی، و تحت نظارت مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه شیکاگو آغاز شد. هرتسفلد در جریان کاوشهای خود در سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۴، بخشهای مهمی از آپادانا را از زیر آوار بیرون آورد و یکی از مهمترین دستاوردهای او کشف و نمایان کردن پلکان شرقی آپادانا بود که نقشبرجستههای هیئتهای نمایندگان ملتهای مختلف بر آن قرار دارند. همچنین در جریان بررسیهای او در تالار مرکزی آپادانا، در سال ۱۹۳۳ دو لوح زرین و سیمینِ پیِ بنا کشف شد که به فرمان داریوش بزرگ در پایههای کاخ قرار داده شده بودند و کتیبههایی به خط میخی داشتند؛ این لوحها اطلاعات مهمی دربارهٔ قلمرو و ساخت آپادانا در اختیار باستانشناسان قرار دادند. هرتسفلد در سال ۱۹۳۴ تخت جمشید را ترک کرد و پس از او اریک فریدریش اشمیت کاوشها را ادامه داد؛ بنابراین بخش قابلتوجهی از شناخت امروزی ما از آپادانا نتیجهٔ همان کاوشهای اولیه و ادامهٔ کار باستانشناسان پس از هرتسفلد است.

2500 سال پیش
بازآفرینی ستون آپادانا
ستونهای کاخ آپادانا از شاخصترین عناصر معماری تختجمشید بودند؛ تالار مرکزی آپادانا ۳۶ ستون داشت و ستونهای ایوانهای پیرامونی نیز ادامهٔ همین نظام معماری بودند، بهطوریکه ستونهای تالار اصلی و ایوان شمالی دارای سرستونهای مرکب با پیکرهٔ دو گاو پشتبهپشت بودند و ستونهای ایوانهای شرقی و غربی سرستونهای متفاوتی با جانوران پشتبهپشت داشتند. نکتهٔ بسیار مهم این است که این ستونها در اصل فقط سنگِ سفیدِ امروزی نبودهاند و آثار رنگ و پوششهای رنگی روی بخشهایی از آنها وجود داشته است. هرتسفلد در جریان کاوشهای دههٔ ۱۹۳۰ آثار رنگ را روی عناصر معماری و پیکرههای آپادانا ثبت کرد و یادداشتها و نقاشیهای رنگی او بعدها برای پژوهشهای مربوط به چندرنگی تختجمشید اهمیت زیادی پیدا کرد؛ فریدریش کرفتر نیز در سال ۱۹۳۵ چهار گونهٔ ستونهای آپادانا را بهصورت دقیق مستند و بازسازی کرد. پژوهشهای جدیدتر الکساندر ناگل نیز با بررسی علمی بقایای رنگ، دیدگاه قدیمیِ «سنگِ بیرنگ» را اصلاح کرده و نشان دادهاند که در معماری هخامنشی از رنگهای درخشان، بهویژه آبی، قرمز و سبز، استفاده میشده و حتی سرستونهای جانوری در برخی نمونهها دارای آثار رنگ بودهاند؛ ناگل همچنین بر این نکته تأکید میکند که رنگآمیزی بخشی از یک نظام نمادین و تزئینی بوده و گاهی رنگ آبی میتوانسته تداعیکنندهٔ لاجورد باشد. بنابراین اگر امروز ستونهای آپادانا را کاملاً سنگی و خاکستری میبینیم، این تصویر با ظاهر اصلی بنا یکسان نیست؛ در زمان هخامنشیان، بخشهایی از ستونها و سرستونها احتمالاً با رنگ و حتی در مواردی فلز یا تزئینات فلزی جلوهای بسیار متفاوت داشتهاند.
ستون سر به فلک کشیده

میراث داریوش اول
در جریان کاوشهای کاخ آپادانا، در سال ۱۹۳۳ میلادی دو محفظهٔ سنگی در گوشههای شمالشرقی و جنوبشرقی تالار مرکزی پیدا شد که هرکدام شامل یک لوح طلا و یک لوح نقره بود؛ این لوحها تقریباً ۳۳ × ۳۳ سانتیمتر اندازه داشتند و بر روی هر چهار لوح، کتیبهای یکسان به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی نوشته شده بود. داریوش در این کتیبه قلمرو پادشاهی خود را از سکاهای آن سوی سغد تا کوش و از هند تا لیدی معرفی میکند و این سرزمینها را موهبتی از سوی اهورامزدا میداند؛ به همین دلیل، لوحها را میتوان بخشی از آیین پیریزی و بنیادگذاری آپادانا دانست. نکتهٔ جالبتر اینکه درست زیر محفظههای سنگی، مجموعهای از سکههای طلا و نقره نیز بهصورت آیینی قرار داده شده بود؛ در مجموع هشت سکهٔ طلای موسوم به کروزیید (سکههای منسوب به کرزوس) و چند سکهٔ نقرهٔ یونانی و قبرسی از این دو محل به دست آمد. بنابراین برخلاف تصور رایج، در این گنجینهٔ پیِ آپادانا سکهٔ طلای «دریک» پیدا نشده است؛ اتفاقاً نبودن دریکها در این مجموعه یکی از شواهدی است که در بحث دربارهٔ زمان آغاز ضرب دریک هخامنشی اهمیت دارد و نشان میدهد این سکهها احتمالاً هنوز در زمان ایجاد این سپردهٔ پیسازی وارد گردش نشده بودند.

داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپه، از ریشهٔ هخامنشی، داریوش شاه گوید: این است کشوری که من دارم. از جایگاه سکاهایی که آن سوی سغدند تا برسد به حبشه، از هندوستان تا برسد به لودیه، که آن را اهورامزدا، مُهست (بزرگترین) خدایان، به من بخشیدهاست. اهورامزدا مرا و این خاندان شاهیام را بپاید.
بزرگان در رنگ

2500 سال پیش
بازآفرینی رنگی نقوش
نقوش پلکان شرقی آپادانا در اصل برخلاف ظاهر سنگی و بیرنگ امروزی، بخشی از یک برنامهٔ گستردهٔ چندرنگی در معماری هخامنشی بودند. در جریان کاوشهای ارنست هرتسفلد و فریدریش کرفتر در دههٔ ۱۹۳۰، آثار رنگ بر سطوح سنگی تختجمشید ثبت شد و هرتسفلد نیز برای برخی بخشها اسناد تصویری و رنگی تهیه کرد؛ خودِ پلکان شرقی آپادانا نیز در همین دوره از زیر آوار بیرون آمد. پژوهشهای بعدی، از جمله تحقیقات الکساندر ناگل دربارهٔ چندرنگی معماری و پیکرهپردازی هخامنشی، نشان دادهاند که در تزئینات تختجمشید رنگهایی چون قرمز، آبی، سبز، زرد و سفید به کار میرفته و شواهد علمی جدید نیز موادی مانند هماتیت برای قرمز، کربناتهای مس برای سبز و آبی مصری برای آبی را شناسایی کردهاند. بنابراین، پیکرههای هیئتهای نمایندگی، سربازان، لباسها، جزئیات تزئینی و احتمالاً بخشهایی از زمینهٔ معماری در پلکان آپادانا را باید در چارچوب یک اثر کاملاً چندرنگ و نقاشیشده تصور کرد، نه نقشهایی که صرفاً بر سنگ خام تراشیده شده باشند.

2500 سال پیش
بازآفرینی سرباز ماد
رنگ ها سخن میگویند
بررسی پیکمنتهای رنگی تختجمشید، از جمله شواهد مرتبط با آپادانا، مشخص شده است که رنگها از مواد معدنی گوناگونی ساخته میشدند: قرمز عمدتاً از اکسیدهای آهن، بهویژه هماتیت (Fe₂O₃) و در برخی نمونهها سینابار (HgS)، زرد از کانیهای آهندار مانند گوتیت (FeO(OH)) و اُخرای زرد، و سبز از کربناتهای طبیعی مس، بهویژه مالاکیت (Cu₂CO₃(OH)₂)، به دست میآمد؛ در برخی بقایای سبز کانیهایی مانند آزوریت و تیروایت نیز شناسایی شدهاند. مهمترین رنگ آبی، آبی مصری بود که مادهٔ اصلی آن کوپریرواییت (CaCuSi₄O₁₀)، یعنی یک سیلیکات کلسیم ـ مس، است و در کنار آن کوارتز و گاهی کریستوبالیت نیز دیده میشود. برای رنگ سفید نیز ترکیبات کربناتی مانند کلسیت (CaCO₃)، دولومیت (CaMg(CO₃)₂) و در برخی نمونهها منیزیت شناسایی شدهاند. این یافتههای آزمایشگاهی، از جمله پژوهشهای جدید الکساندر ناگل و همکارانش، نشان میدهد که پالت رنگی هخامنشیان بر پایهٔ مجموعهای متنوع از کانیهای آهن، مس، کلسیم و سیلیس شکل گرفته بود.

2500 سال پیش
بازآفرینی نبرد شیر و گاو
آبی آزوریت و مصری
در هنر هخامنشی، آبی جایگاهی ویژه و نمادین داشت و دو پیکمنت مهم برای ایجاد آن، آزوریت و بهویژه آبی مصری بودند؛ آزوریت یک کربنات طبیعی مس با فرمول Cu₃(CO₃)₂(OH)₂ است که آبی روشن تا آبی تیره ایجاد میکند و در محیطهای خاص میتواند به مالاکیت سبز تبدیل شود، درحالیکه آبی مصری یک پیکمنت مصنوعی بر پایهٔ کوپریرواییت، CaCuSi₄O₁₀ است که از ترکیب مواد سیلیسی، منبع کلسیم و ترکیبات مس و حرارتدهی در دمای بالا ساخته میشد و در تختجمشید شواهد فراوانی از آن به دست آمده است. آبی مصری احتمالاً در برخی موارد جانشینی فناورانه برای لاجورد بود؛ لاجورد سنگی ارزشمند و وارداتی است که رنگ آبی آن عمدتاً از کانی لازوریت، با ساختاری از گروه فلدسپاتوئیدهای حاوی سدیم، آلومینیوم، سیلیس و گوگرد، ناشی میشود. اهمیت نمادین این آبی در هنر شاهانهٔ هخامنشی بهویژه در مو، ریش و فرهای موی پیکرههای شاه و شخصیتهای الهی آشکار است؛ در تختجمشید قطعات و آثار آبی مصری در ریش و موهای تصاویر سلطنتی شناسایی شده و پژوهشگران این رنگ را احتمالاً تقلیدی از جلوهٔ گرانبهای لاجورد و بخشی از سنت دیرینهٔ نمایش ریش آبیِ قهرمانان و موجودات مقدس در هنر خاور نزدیک دانستهاند. بنابراین آبیِ مو و ریش صرفاً یک انتخاب تزئینی ساده نبود، بلکه میتوانست با ارزش، شکوه، تقدس و جایگاه فراتر از انسان عادی ارتباط داشته باشد؛ با این حال، باید توجه داشت که شواهد علمی موجود، استفاده از آبی مصری را بهطور مستقیم در برخی پیکرهها تأیید میکنند، اما نمیتوان همهٔ موارد آبیِ نقوش آپادانا را بدون نمونهبرداری مستقیم به یک پیکمنت واحد نسبت داد.

2500 سال پیش
بازآفرینی رنگی نقوش
آثار رنگ هایی که باقی ماندند

کشف کاسه های رنگ
در کاوشهای مربوط به آپادانا، کاسههای سفالی حاوی بقایای رنگ و تودههای رنگدانه در نزدیکی نماهای بنا پیدا شدهاند و از مهمترین شواهد مستقیم برای فعالیت نقاشان در تختجمشید به شمار میروند؛ این ظروف احتمالاً هنگام آمادهسازی یا استفاده از رنگ برای رنگآمیزی سطوح معماری و نقشبرجستهها به کار میرفتهاند و بقایای موجود در آنها نشان میدهد که رنگدانهها بهصورت مواد واقعی و آمادهٔ مصرف در محل حضور داشتهاند. بررسیهای انجامشده روی این مواد، پیکمنتهایی مانند هماتیت برای قرمز، سینابار برای قرمز، مالاکیت و آزوریت برای سبز و آبی، و آبی مصری را در مجموعهٔ رنگهای تختجمشید شناسایی کرده است. اهمیت ویژهٔ این یافتهها در پژوهشهای الکساندر ناگل است؛ او علاوه بر مطالعهٔ بقایای رنگ چسبیده به کاسههای نقاشان، به تودههای رنگی کشفشده در مقابل پلکان شرقی آپادانا توجه کرده و پیشنهاد کرده است که این مواد ممکن است توسط خود صنعتگران، پس از پایان کار، بهعنوان پیشکشِ مدفون برای آپادانا و شاه عمداً دفن شده باشند؛ البته این تعبیر یک تفسیر باستانشناختی است، نه واقعیتی که بتوان با قطعیت اثبات کرد. بنابراین این کاسهها و تودههای رنگی فقط ابزارهای کار نقاشان نیستند، بلکه شواهد مهمی برای بازسازی فرایند تولید و اجرای رنگ در معماری شاهانهٔ هخامنشی و حتی مناسبات آیینی پیرامون این فعالیت هستند.
رنگ و مستندات

2500 سال پیش
بازآفرینی رنگی نقش شاه
با وجود شواهد علمی از پیگمنت های رنگی به جای مانده و ماده شیمیایی آن ها، محل طرح های سوزنی روی سنگ و گزارشات باستاشناسی، امروزه میتوان یک بازآفرینی نسبتا درست و نزدیک به واقعیت این نقوش ارائه داد.

2500 سال پیش
بازآفرینی صد ستون
ستون
کاخ صدستون یا تالار ستوندار خشایارشا (در منابع با عنوان Hall of 100 Columns یا Throne Hall) یکی از بزرگترین و مهمترین بناهای مجموعهٔ تختجمشید بود که ساخت آن در دورهٔ خشایارشا آغاز شد و احتمالاً در زمان اردشیر یکم به پایان رسید؛ این بنا در شرق محوطهٔ تختجمشید قرار دارد و تالاری تقریباً مربع با ابعادی حدود ۷۵ متر در ۷۵ متر بود که سقف آن بر ۱۰۰ ستون سنگی، در ۱۰ ردیفِ ۱۰تایی استوار میشد و از همین ویژگی نام امروزی خود را گرفته است. ورودی اصلی تالار از سمت شمال بود و دروازههای سنگی عظیم آن با نقشبرجستههای سلطنتی تزئین شدهاند؛ در نقشهای معروف درگاههای شمالی و جنوبی، شاه بر تخت نشسته و در برابر او صفوف سربازان و حاملان تخت دیده میشوند و این تصاویر بر مفهوم اقتدار و پشتیبانی نظامی و شاهنشاهی تأکید دارند. در پیرامون تالار نیز فضاهای جانبی و اتاقهایی وجود داشت که احتمالاً در ارتباط با تشریفات درباری و فعالیتهای اداری یا نظامی مجموعه بودهاند. کاخ صدستون در کنار آپادانا، یکی از مهمترین شواهد برای شناخت معماری رسمی، هنر درباری و ایدئولوژی شاهنشاهی هخامنشی است و نقشبرجستههای آن از نظر نمایش نظاممندی سپاه، شکوه شاه و سازمان اجتماعی امپراتوری اهمیت ویژهای دارند.
کاخی برای نظامیان؟

2500 سال پیش
بازآفرینی صد ستون
کاخ صدستون را نمیتوان با قطعیت «کاخ نظامیان» یا پادگان دانست؛ این نامگذاری بیشتر از نقشبرجستههای نظامی و کارکرد احتمالی تشریفاتی بنا ناشی شده است. در منابع پژوهشی، بنا معمولاً با عنوان تالار صدستون یا تالار تخت شناخته میشود و نقشبرجستههای آن، بهویژه صفوف سربازان پارسی و مادی، حاملان تخت و شاه، بیشتر بازتابدهندهٔ قدرت، نظم و اقتدار شاهنشاهی هستند تا اینکه ثابت کنند ساختمان محل استقرار یا زندگی سربازان بوده است. البته ابعاد بسیار بزرگ بنا، ورودیهای وسیع و ارتباط آن با فضاهای پیرامونی نشان میدهد که میتوانسته برای مراسم رسمی، تجمعهای بزرگ و فعالیتهای مرتبط با دربار و ساختار نظامی-اداری شاهنشاهی استفاده شده باشد؛ بنابراین بهتر است آن را بنایی در چارچوب تشریفات و نمایش قدرت سلطنتی بدانیم، نه یک کاخ اختصاصی برای نظامیان.
اهورامزدا در رنگ
یکی از مهمترین شواهد رنگآمیزی در کاخ صدستون (تالار تخت) مربوط به نقش اهورامزدا در درگاه شرقیِ جبههٔ جنوبی است؛ قطعهای از نقش این اهورامزدا امروز در موزههای هنر هاروارد نگهداری میشود و پژوهشهای الکساندر ناگل و همکارانش با همکاری و تکیه بر اسناد و آرشیو کاوشهای مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه شیکاگو، بقایای رنگ آن را دوباره بررسی کردهاند. این قطعه در اصل بخشی از جبههٔ غربیِ درگاه شرقیِ دیوار جنوبی بوده و اهورامزدا در دیسک بالدار، رو به داخل تالار قرار داشته است. جالب اینکه هرتسفلد پیشتر در جریان کاوشهای خود در سال ۱۹۲۳ رنگهای «تازه»ای را روی بخشی از این نقش ثبت و از آن آبرنگ تهیه کرده بود. بررسیهای جدید با روشهایی مانند تصویربرداری VIL، XRF و Raman وجود بقایای چندرنگی را نشان داده است؛ از جمله آبی مصری در بخشهایی از بال و پوشش اهورامزدا، و آثار قرمز و رنگدانههای آهندار در قسمتهایی از پیکره و تزئینات. این یافته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد تصویر اهورامزدا در کاخ صدستون در اصل یک نقش برجستهٔ سنگیِ بیرنگ نبوده، بلکه با لایههای رنگی درخشان تکمیل میشده و رنگ، بخش جداییناپذیر از جلوهٔ سلطنتی و مذهبی این تصویر بوده است.

2500 سال پیش
بازآفرینی رنگی اهورمزدا | دانشگاه شیکاگو

2500 سال پیش
بازآفرینی تچر
تچرا، خانه زمستانی

2500 سال پیش
بازآفرینی تچر
کاخ تَچَر یا «کاخ داریوش» یکی از بناهای مهم تختجمشید است که ساخت آن به داریوش یکم نسبت داده میشود و بعدها در دورهٔ خشایارشا و اردشیر یکم نیز تکمیل و تغییراتی در آن ایجاد شد. این کاخ در جنوبغربی آپادانا قرار دارد و نسبت به بسیاری از بناهای تختجمشید ابعاد کوچکتر اما تزئینات سنگی بسیار ظریف و دقیقتری دارد؛ نام «تچر» احتمالاً از واژهای پارسی باستان به معنای خانه/کاخ زمستانی گرفته شده است. ویژگی برجستهٔ آن دیوارهای سنگی صیقلی و نقشبرجستههای درگاههاست که در آنها داریوش شاه، خدمتگزاران و نگهبانان به تصویر کشیده شدهاند. سطح سنگها بهقدری صاف و پرداختشده بود که در منابع قدیمی از آن با تعبیر «سنگِ آیینهگون» یاد شده است. تچر همچنین از نظر مطالعهٔ رنگآمیزی هخامنشی اهمیت زیادی دارد، زیرا بقایای رنگ روی برخی نقشبرجستهها و عناصر معماری آن نشان میدهد که ظاهر اصلی کاخ بسیار رنگینتر از وضعیت امروزی بوده است؛ به همین دلیل این بنا یکی از منابع مهم برای شناخت همزمان معماری، پیکرتراشی و چندرنگی در هنر درباری هخامنشی محسوب میشود.
کاخ داریوش
در مورد ستونهای کاخ تچر باید میان بنای اصلیِ داریوش و تغییرات دورههای بعدی تفکیک قائل شد: تچر در اصل کاخ خصوصی داریوش بود و برخلاف تالارهای بزرگ تختجمشید، تالار مرکزیِ آن فاقد ردیف ستونهای عظیم بود؛ بااینحال، در دورهٔ اردشیر سوم در بخشهایی از مجموعه تغییرات و ساختوسازهایی انجام شد که شامل توسعه و بازآرایی فضاهای پیرامونی و عناصر معماری بود. اردشیر سوم همچنین ساختوسازهای مهمی در قسمتهای دیگر تختجمشید، بهویژه کاخ H و کاخهای مربوط به بخش جنوبی مجموعه، دنبال کرد. بنابراین اگر منظورتان ستونهایی است که امروزه در ارتباط با تچر دیده میشوند، نباید همهٔ آنها را مستقیماً به بنای اولیهٔ داریوش یا حتی به یک «تالار ستوندار تچر» نسبت داد؛ برخی از عناصر معماریِ پیرامون تچر حاصل مراحل مختلف توسعهٔ مجموعه در دورهٔ هخامنشی بودهاند.
روزت های لوتوس

2500 سال پیش
بازآفرینی روزت های لوتوس
سنگهای مربعی منقوش به گل ۱۲ پر (گلسرخی یا نیلوفر آبی)، از ظریفترین عناصر تزئینی در معماری هخامنشی هستند که به عنوان سنگفرشهای کادربندیشده و متراکم در کف آستانهی درگاهها و حاشیهی ورودی کاخهای تخت جمشید و شوش (مانند آپادانا و عمارت خزانه) قرار میگرفتند. این قطعات از سنگ آهک خاکستری یا سیاه ساخته میشدند تا علاوه بر ایجاد نمایی شبیه به قالیچههای سنگی آشوری و بابلی، در برابر سایش و رفتوآمد زیاد مقاوم باشند و با ملاتی بر پایه قیر به کف چسبانده میشدند.
دربارهی محل دقیق و نحوه کاربری این سنگها میان باستانشناسان اختلاف نظر وجود دارد: ارنست هرتسفلد معتقد بود که این سنگهای منقوش جنبهی نمادین یا آیینی داشتهاند و به صورت وارونه (رو به پایین) در زیر سنگهای پاشنه یا پیِ درگاهها کار گذاشته میشدند تا از دید پنهان باشند. در مقابل، اریک اشمیت این فرض را رد کرد و بر اساس وجود حاشیههای تزئینی کاملاً صیقلی، لبهسازیهای دقیق و موقعیت کشف قطعات، اثبات کرد که این قطعات، کاشیهای سنگیِ دکوراتیو، کاملاً نمایان و صیقلخورده بودهاند که کف آستانهی ورودی را برای عبور حاضران فرش میکردند.

2500 سال پیش
بازآفرینی نقش بار عام
نقش «بارعام» یا Audience Relief یکی از مهمترین صحنههای دربار هخامنشی در تختجمشید است که در اصل در مرکز پلکانهای شرقی و شمالی آپادانا قرار داشت و هر دو نقش، صحنهای تقریباً آینهای را نشان میدادند: شاه بر تخت نشسته، ولیعهد پشت سر او ایستاده و در اطرافشان درباریان، محافظان و مقامات عالیرتبه حضور دارند؛ در برابر شاه نیز دو آتشدان و چند مأمور دربار دیده میشود که یکی از آنان، با بالا آوردن دست راست به سوی دهان و اندکی خم شدن، احتمالاً در حال ادای احترام و انجام تشریفات معرفی هیئتهاست. این صحنه در کنار هیئتهای نمایندگان ملل مختلف در دو سوی پلکان، تصویری نمادین از مراسم حضور و پذیرش نمایندگان و هدایا در برابر شاه ارائه میکرد؛ به همین دلیل آن را «نقش بارعام» یا «نقش مجلس» مینامند، هرچند جزئیات دقیق آیین بازنماییشده همچنان موضوع بحث پژوهشگران است. در جریان تغییرات معماری آپادانا، این دو نقش از جای اصلی خود برداشته و به خزانه منتقل شدند؛ اریک ف. اشمیت در کاوشهای خزانه در دههٔ ۱۹۳۰ آنها را شناسایی و کشف کرد و مشخص شد که نقشهای سربازان در مرکز پلکانهای آپادانا جایگزین آنها شدهاند. یکی از این دو نقش امروزه در موزه ملی ایران نگهداری میشود و به همین دلیل نقش بارعام نهتنها یکی از مهمترین اسناد تصویری درباره تشریفات دربار هخامنشی است، بلکه نمونهای شاخص از انتقال و جابهجایی آثار تختجمشید در جریان کاوشهای باستانشناختی نیز به شمار میآید.
کاخ داریوش
با پروژه پرشیا همراه باشید
تور مجازی پارسه بزودی بروزرسانی خواهد شد و بخش ها و بنا های بیشتری را به نمایش خواهد گذاشت.
از همراهی شما تا به این لحظه صمیمانه سپاسگزاریم.
با سپاس از
جناب آقای دکتر حامد حاجیلویی، جناب آقای دکتر علیرضا عسگری چاوردی، جناب آقای دکتر رضا نوروزی، جناب آقای دکتر مجتبی دورودی، جناب آقای دکتر کوروش محمدخانی، جناب آقای دکتر علی اسدی، جناب آقای دکتر کوروش افشاری، جناب آقای محسن نجفی، جناب آقای وحید بارانی، جناب آقای علی کاظمی، جناب آقای محسن جانی، سرکار خانم مهرناز بردبار و زنده یاد ابوذر توکل
منابع
تجویدی، علیاکبر. (۱۳۵۲). دانستنیهای نوین درباره هنر و باستانشناسی دروان هخامنشی بر بنیاد کاوشهای پنجساله تختجمشید. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر.
سامی، علی. (۱۳۸۹). پاسارگاد یا قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران. شیراز: انتشارات نوید شیراز.
شهبازی، علیرضا شاپور. (۱۳۸۴). راهنمای مستند تختجمشید. تهران: بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد.
Askari Chaverdi, A., Callieri, P., Laurenzi, L., & Nogara, G. (2014). Persepolis West: Report on the 2008–2012 activities of the Iranian-Italian Joint Archaeological Mission at Persepolis. Ancient Civilizations from Scythia to Siberia, 20(2), 183–236.
Curtis, J., & Tallis, N. (Eds.). (2005). Forgotten empire: The world of Ancient Persia. British Museum Press.
(اگر از ترجمه فارسی استفاده میکنید: کرتیس، جان و تالیس، نایجل. (۱۳۸۹). امپراتوری فراموش شده: جهان پارس باستان [مترجم]. تهران: انتشارات خانه کتاب/شادگان).
Herzfeld, E. (1941). Iran in the Ancient East: Archaeological studies presented in the Lowell Lectures at Boston. Oxford University Press.
Krefter, F. (1971). Persepolis Rekonstruktionen: Der Wiederaufbau der Paläste in Persepolis auf Grund der Ausgrabungen u. Zeichnungen der Oriental Institute Expedition der University of Chicago 1931–1939. Gebr. Mann Verlag.
(اگر از ترجمه فارسی استفاده میکنید: کرفتر، فردریش. (۱۳۶۰). تخت جمشید از نگاه بازسازی [مترجم]. تهران: انتشارات سازمان جلب سیاحت).
Mousavi, A. (2012). Persepolis: Discovery and afterlife of a world wonder. Lexington Books.
Nagel, A. (2010). Colors of Achaemenid Persian sculpture. In J. Curtis & St J. Simpson (Eds.), The World of Achaemenid Persia: History, art and heritage in the Ancient Near East (pp. 319–324). I.B. Tauris.
Schmidt, E. F. (1953). Persepolis I: Structures, reliefs, inscriptions (Oriental Institute Publications, Vol. 68). The University of Chicago Press.
Schmidt, E. F. (1957). Persepolis II: Contents of the Treasury and other discoveries (Oriental Institute Publications, Vol. 69). The University of Chicago Press.
Schmidt, E. F. (1970). Persepolis III: The royal tombs and other monuments (Oriental Institute Publications, Vol. 70). The University of Chicago Press.
آخرین اخبار